
فتنه های بعد از غدیر
فتنه های بعد از غدیر
پیشگیری از انتشار فضایل علی(ع(
حقیقت آن است منافقانی که پیرامون پیامبر را احاطه کردهبودند و گاه خویشتن را به پیامبر منسوب میدانستند، از دیربازهرگاه رسول خدا(ص) میخواست از فضایل علی(ع)حقیقتی نقل کند به شیوههای مختلف از انتشار آن جلوگیری میکردند. در صحیح بخاری ومسلم دهها روایت نقل شده که در همه آنها چنین آمده است: چون سخن پیامبر بدینجا رسید عدهای فریاد کردند یا تکبیر گفتند ونگذاشتند حضرت سخنش را به پایان برساند. این توطئهها چنان نیرومند بود که در باز گشت از حجه الوداع چون آیه «یاایهاالرسول» نازل شد، رسول خدا(ص) نخست در ابلاغ آن به مردم درنگ کرد. زیرا بیم داشت که ریاست جویان فرصت طلب با اعتراض،مانع پذیرش عمومی شوند یا توطئهای علیه وی به اجرا گذارند. بدین منظور، نوید الهی بر پیامبر نازل گردید که: «والله یعصمک من الناس» تو ماموریت خویش را به انجام رسان ودر هر حال خداوند تو را از (شر توطئههای) مردم حفظ خواهد کرد.
با این حال، پس از ابلاغ پیام، چهارده تن از همراهان حضرت باهم پیمان بستند که هرطور شده نگذارند خلافت پس از رسول خدا(ص) بهعلی(ع) برسد. آنگاه طرح ترور پیامبر را قبل از رسیدن به مدینه به اجرا گذاشتند که بی نتیجه ماند.
دستهای توطئه
شمار حاضران در غدیرخم حدود صد هزارتن یاد شده است. عددافرادی که در آن واقعه حضور داشتند و به مدینه بازگشتند بسیارکمتر از این رقم بود. در این میان، برخی زن و عدهای سالخورده بودند و در هیچ یک از صحنه های اجتماعی حضور نداشتند تا نقشی ایفا کنند. گروهی نیز منافقان و ریاست طلبانی بودند که عهدبسته بودند بکوشند زمامداری پس از پیامبر(ص) به علی بن ابیطالب(ع) منتقل نشود. بخوبی معلوم است که این گروه فرصت طلب به طور طبیعی میکوشیدند تا آنجا که ممکن است با تبلیغ،توطئه، تهدید یا تطمیع، شاهدان ماجرای غدیر را به سوی خویش جلب کنند و یا دست کم به بیطرفی وادارند. چنانکه حوادث پس ازرحلت رسول خدا نشان داد اغلب شاهدان غدیر طرفدار خلفا شدند یادست کم بیطرف ماندند.
با همه اینها، از آنجا که خفقان آن ایام بسیاری از حوادث آن روزها را پنهان داشته یا دگرگون ثبت کرده است، بعید نیست عده ای سر به مخالفت برداشته و سرکوب شده باشند. چنانکه شواهدی نیز این امر را تایید میکند. وقتی نقل حدیث پیامبر پیرامون مسایل اخلاقی و احکام برای مدت صد سال ممنوع باشد، طبیعی است که اخبار سیاسی و اجتماعی آن دوران همه به سختی به نسل بعد منتقل شود و چه بسا گروههایی از مردم مدینه با یاد آوری غدیر به مخالفت با غاصبان حق علیبنابیطالب(ع) پرداخته، سرکوب شده باشند.
موضع گیری مردم
اهالی مدینه در برابر منزلت الهی و سیاسی علی بن ابی طالب چند گروه بودند. کسانی چون مقداد و سلمان وابوذر تا پایان ازجانبداری خود دستبر نداشتند و تا امام با مخالفان خود بیعت نکرد تن به بیعت ندادند. بعد از آن نیز پیوسته زیر نظر بودندو گاه با شکنجه به سکوت واداشته میشدند.
گروهی سازمان یافته دیگری بود که به دلایلی که بر خواهیم شمرد در انتظار رحلت پیامبراکرم(ص( به سر میبردند تا حکومت را به دستگیرند.
جمعی نیز مسلمانان عادی بودند که چندان به امور سیاسی و اجتماعی کاری نداشتند و ایمان به اسلام نزد آنها جز ترک برخی گناهان وانجام بعضی واجبات مفهوم دیگری نداشت. اینان اغلب از مقام شامخ امامت و وجوب پیروی از امام- بدان حد که ما امروز معتقدیم- چیزی نمیدانستند. چنانکه گاه به فرمانهای رسول خدا (ص) نیز کم توجهی میکردند و چنین میپنداشتند که تخلف از فرمانهایی که در بردارنده حکمی از احکام شرع نیست، بی مانع است.
بر این اساس، نمیتوان سهل انگاری این گروه از مردم را به عمد و از روی عناد دانست. وقتی گروهی بتواند در کمتر از چند ساعت به حکومت دستیابد و بر اوضاع مسلط شود، آرام کردن و همراه ساختن این مردم با خود برایش دشوار نیست.
پیامبر(ص) از دنیا رفت در حالیکه در باره حق ما اقدام فرموده بود و به اطاعت ما فرمان داده و ولایت ما را واجب کرده بود و به مردم خبر داده بود که ما صاحب اختیارتر از خود آنها بر ایشانیم و دستور داده بود که حاضرانشان به غایبان برسانند. آنان بر ضد علی(ع) متحد شدند. آن حضرت هم با آنچه پیامبر(ص)در باره او فرموده بود و عموم مردم شنیده بودند، در مقابل آنان استدلال کرد
حرکتهای مرموز
روز رحلت پیامبر در مدینه را باید شدیدترین ایام حزن وحیرت مسلمانان یاد کرد. در آن روز، جز عده ای که در کمین چنین فرصتی به سر میبردند، بقیه سخت گرفتار ماتم و بهت گشته،بیمناک آینده خود و اسلام بودند. آن روزها عده ای ادعای پیغمبری کرده، در پی فرصتی برای حمله به مدینه بودند. گروهی از قبایل غیر مسلمان شبه جزیره یا کشورهای همسایه نیز با این فرصت طلبان، هم انگیزه و هم رای بودند.
در این زمان، عاقلانه ترین کاری که به ذهن مردم ساده اندیش میرسید این بود که در مقابل ناآرامیهای احتمالی شهر، آرامش و انزوا اختیار کنند و نامطمئن از پیروزی کسی، به مخالفت با دیگری برنخیزند. این مردم هنوزسابقه جنگهای داخلی عرب را از یاد نبرده بودند که گاه برای بهدست آوردن چراگاه حیواناتشان سالها به کشتار یکدیگرمیپرداختند.
سر در گمی مردم مدینه در آن روز وصف نشدنی است. وفات پیامبر برای بیشتر مردم کاملا در باور نمیگنجید; تا آنجاکه انکار وفات او ممکن مینمود. در این موقعیت، برای فرصت طلبان، بهترین زمان برای نیل به بزرگترین مقاصد سیاسی فراهم بود، به خصوص اگر از سالها پیش در اندیشه این روز به سرمیبردند و برایش نقشه داشتند.
جز توطئهگران هیچ مسلمانی باورنمیکرد که عده ای در آن ساعات، پیکر مطهر پیامبر(ص) را بی غسلو کفن رها کرده، به دنبال اخذ رای و بیعت برای ریاست خودباشند. شاید هم میاندیشیدند اگر کسی در پی این مقاصد باشد، جزشرمساری و شکست چیزی به دست نمیآورد. افزون بر این، آن گونه هم دورنگر و چاره اندیش نبودند تا حرکتهای مرموز را بزودی شناسایی کنند و برای جلوگیری از آن، تصمیم فوری گیرند.
برای آنها نیز که به منزلت اهل بیت(علیهم السلام) و امیرمومنان(ع)آشنایی داشتند باور اینکه عدهای اندک بخواهند بر مناصب آنان تکیه زنند، بسیار دور و دشوار بود; حتی تا مدتها کسانی نمیتوانستند بپذیرند که فرزند ابوقحافه زمامدار مسلمانان شده است و فرزند ابوطالب عزلت نشین خانه. یعقوبی مینویسد: چون جنجال بیعت با ابوبکر بالا گرفت، «براء بن عازب» با تعجب وحیرت به خانه بنی هاشم آمده، گفت: باابوبکر بیعتشد! آنان گفتند: مسلمانان در غیاب ما چنین نخواهند کرد. ما به محمد(ص)سزاوارتریم. پس عباس گفت: به خدای کعبه، چنین کردند! ابنابی الحدید مینویسد: در همان روزهای سقیفه کسی از بستگانعلی(ع) اشعاری در مدح او سرود که ترجمه آن چنین است: هرگز فکرنمیکردم رهبری امت را از خاندان هاشم واز امام ابوالحسن سلبکنند…
نسخه قابل چاپ | ورود نوشته شده توسط مدرسه علمیه فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) جنت شهر در 1397/06/14 ساعت 11:56:00 ق.ظ . دنبال کردن نظرات این نوشته از طریق RSS 2.0. |